|
ای کاش خواننده بودم و از تو میخواندم ای کاش نویسنده بودم و ازتو مینوشتم ای کاش نقاش بودم و تو را نقاشی میکردم ای کاش راننده بودم و با تو همسفر جاده ها بودم ای کاش ستاره بودم و در تو جای داشتم ای کاش آهنگ بودم و تو شعرم بودی ای کاش من ساعت بودم و تو عقربه هایم بودی ای کاش در قلبت جا داشتم تامیدانستی که چقدر دوستت دارم + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 19:48 توسط اشکان وعلیرضا |
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 19:45 توسط اشکان وعلیرضا |
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 19:38 توسط اشکان وعلیرضا |
برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 19:37 توسط اشکان وعلیرضا |
واسه شكستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواد.اما واسه اينكه از دلش در بياريشايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي... ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي ، ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشك وبگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 19:28 توسط اشکان وعلیرضا |
هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 19:26 توسط اشکان وعلیرضا |
اگه ؛ اگه ؛اگه ؛ اگه ؛اگه ؛ اگه ؛ اگه میتونستم دو تیکه ت کنم میزاشتمت رو جفت چشمام حالا که یه دونه ای میزارمت رو قلبم + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 19:21 توسط اشکان وعلیرضا |
تو توی دماغ من چی کار می کنی؟ + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 19:18 توسط اشکان وعلیرضا |
جشنواره فیلمهای قزوین : کون بلبلی (کمدی) -کون صورتی (انیمیشن) - کون پاره (جنگی) - تنها کون کافی نیست (عشقی) -کون خور2 (ترسناک) - کون برهنه (سکسی)- شهرکونها (مستند) - ردکون (پلیسی) -پسری باکون بی سوراخ (تخیلی) - عجب کونی داری پسرم (خانوادگی) - به خاطر یه کون (وسترن) - خاله کونی (کودکان) - کون سرخ درقفس (رازبقا) + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 19:8 توسط اشکان وعلیرضا |
از اینجا تا به شیراز لاله کاشتم + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 19:7 توسط اشکان وعلیرضا |
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387 19:55 توسط اشکان وعلیرضا |
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387 19:50 توسط اشکان وعلیرضا |
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387 19:37 توسط اشکان وعلیرضا |
eshgh mesle ab mimoone... ke mitooni tooye dastet ghayemesh koni... akharesh ye rooz dasteto baz mikoni mibini nist... ghatre ghatre chekide bi anke befahmi... ama dastet por az khatere ast. + نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387 19:30 توسط اشکان وعلیرضا |
همیشه سبز می خشکد...همیشه ساده می بازد....همیشه لشکر اندوه به قلب ساده می تازد...من ان سبزم که رستن را.. تو اخر بردی ا ز یادم....چه ساده هستی خود را به باده سادگی دادم.... به پاس سادگی در عشق درون خود شکستم زود..... دریغا سهم من از عشق قفس با حجم کوچک بود طلوع اخرین دیدار ....غروبه شام اخر بود...سرانجام تو وعشقت حدیث پشت و خنجر بود....درونم ملتهب از عشق .....برونم چهر ای دم سرد ...ولی از عشق باختن را ..... غرور من مرمت کرد
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387 19:19 توسط اشکان وعلیرضا |
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387 19:13 توسط اشکان وعلیرضا |
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387 18:22 توسط اشکان وعلیرضا |
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387 18:17 توسط اشکان وعلیرضا |
نظریادتون نره اگه فردوسی پور سریال یوسف را گزارش کنه میگه: عجب کس نکونیه این یوزارسیف؟ + نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387 18:15 توسط اشکان وعلیرضا |
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387 18:47 توسط اشکان وعلیرضا |
ایام شهادت مظلومانه امام جواد(ع) تسلیت باد. + نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387 18:37 توسط اشکان وعلیرضا |
|