ای محکمه ی عشق مجنون به لیلی تو چه کردی با مجنون لیلی که همچو باران سیلی لیلی
کاش می دانستی که من هنوز تورا دوست دارم
نمی دونم از چی بنویسم اصلا" برای چی بنویسم از کی بنویسم وقتی که می خوام بنویسم از کجای دلم بنویسم وقتی می خوام بنویسم نمی خوام که اینو بگم که برای من پیام تبریک بنویسد مرسی از مرسده عزیز و دنیای عزیز که منو از یاد نبردن ومنو قابل دونستند وبرای من پیام تبریک فرستادند .امیدوارم بتونم جبران کنم . امشب شب تنهایی من شب یک تولد چشمانی خیره به یک گوشی همراه که آرام و ساکت گوشه ای از مجلس خجالت زده گوشه نشین شده است . لبهایی خندون ولی چشمانی خیس تقابی به چهره یک کیک و یک شمع به روی میز یک مجلس که با سمفونی تنهایی اوخت گرفته است . حس بودن و نبودن هچکدام در این روز تعبیر نشده است . لحظه ای از جنس یک صدا که در آغوش دیگری شاید این حس بودن را درک کرده است . خوشحالم که تورا زنده دریاد دارم خوشخالم که تو تنهایی تورو دارم خوشحالم از اینکه تو قاب عکس تورا لبخند به لب دارم امشب شب زیباایست واین شب رو به اتمام است ومن در تنهایی خودم به خودم تبریک می گویم که ای پسرک دیوانه تولدت مبارک به نامه خالق همهء خوبی ها امشب شب برگ های خزونه امشب شب ستاره های تو آسمون شب ماه بی نقابه شب تک قاب عکس یادگاری به روی دیواره شب فرشته بی مثاله امشب شب خورشید شب روشنی بخش روی زمینه شب گلبرگ های یک گل از جنس یک قناری در قفس از جنس مثاله امشب شب بارونی دل مجنون با برگ های خشک شده بر روی زمینه امشب شب ستاره های تو آسمونه ماه هیچ وقت پشت ابرها پنهان نمی مونه امشب شب رقص ملودی از جنس بارونه امشب شب یک فرشته بر روی زمینه امشب گیتار با نت هایش تنها نمی مونه قهوه روی میز سیگار نیمه گوش لب جون به مرگ شده آروم نمی گیره امشب شب شگفتی های روی زمینه زمین بی تابه دلش آروم نمی گیره امشب شب همدم تنهایی های من شب تک فرشته ء من تو آسمونه شب بی قراری های من شب یک تبسم زیبا بر چهره ء یک فرشته شب خوشی های تو شب لبخند های دلنشین توست ماه من تک فرشته قلب من امروز روز توست و آرزوی من همین لبخندهای روی لبان توست ای فرشته ورود تورا به این زمین خوش آمد می گویم. فرشته پاک (فرشته پاک تولد مبارک) می خوام بازیگر شهر قصه هاشم میخوام همه کس و حریف شم میخوام تک برگ خشک شده روی زمین شم میخوام یک نقاش حرفه ای شم که بتونم حرف دلمو به تصویر بکشم میخوام تیک تاک ثانیه هاشم تا مثل نقاش ها خاطره ها رو به تصویر بکشم میخوام یک پیک شراب شم که همه باسلامتی بخورند و مست شن میخوام یک برگ روی درخت شم که الان که خشکم منو به قاب و تصویر بکشن دلم میخواد سیگار شم که با هر کامی که میگیرند بسوزم همدم وتفکر وخیال و رویاشم میخوام یک قاب عکس شم که هر وقت نبودم منو در آغوش بکشن دلم میخواد بالش شم مرهم اشک های بی صداشم منو صفت در آغوش بگیرنو با ناله های شب هم صدا شم دوست دارم ستاره شم تا شبهای زیبای خدا رو به تصویر بکشم دلم میخواد زغال روی قلیان شم همه بکشنو منم خاکستر خنده هاشم دلم میخواد شبا همدرد ناله های بی صدا شم اشک بشمو که همه بعد از فرود اومدنم اروم شن کاش می شد به نامه خدایی که آفریننده ء خلق زمین است می نویسم گرچه نیستم یا گمشده در این شهر به زیر دسته میش هایی از جنس گرگانم. زمین این شهر گرد است ماه من واین زمین سالی یک بار به دور تو می گردد آسمان دلم ابریست ولی آسمان این شهر آبی آبیست زمین هر سال به دور تو می گردم و پیر و پیرتر می شود شرمنده ام اگر لبخند را بر چهره ام گناه می دانم بانوی من من خسته از پادگان رسیدم ارزوی من در کتار تو با تو بودن است سه سال گذشت مهربان من من وفادار بودم باورم کن که من در حسرت باور تو هستم نیستی اما یادت اینجاست بی انصاف کجایی ببینی که حرف دله من همین دست نوشته هاست عقربه های ساعت و به عقب بر گردون منو یادت بیار منو باور کن ببین چقدر هستم سر گردون زمان و به عقب برگردون منو یادت بیار تو روز ۱۵ . ۷ .۸۹ نمی دونی که چقدر تو اون روز بودم سرگردون امشب شب حرف های دل منه شب همهء ذست نوشته ها ی من و شب سالگرد توست کاش بودی و من در کتار تو به اوج اسمان میرسیدم تبریک میگم تو بردی و من کت شدم حکم دل بود من دلم را به ذل تو باختم عشقم سالگرد تون مبارک به نامه خدایی که بعد از هر تلخی شیرینی اش را به ما هدیه می دهد آسمان سیاه چراغ ها خاموش می شود کاهی باران می بارد گاهی یک جا سیگاری با سیگار سرد خاموش می شود گاهی یک پری می دمد در آغوش یک ستاره گاهی آسمان پر از ستاره می شود گاهی یک ستاره میان این همه ستاره در آسمان گم می شود گاهی یکی در بیداری خواب می شود گاهی یکی خواب می شود که می شود گاهی یکی مجنون قصه می شود گاهی لیلی شیرین قصه می شود گاهی یکی پری قصه ها می شود گاهی یکی ارزویش آن پری قصه ها می شود گاهی یک قهوه چقدر تلخ می شود گاهی همان قهوه با فالش چقدر شیرین می شود گاهی نوشته های من پر از اندوه وغم می شود گاهی این نوشته های من برای یکی شیرین می شود خلاصه گاهی می شود که می شود به نامه خدایی که خالق است سیگار مو تو جاسیگاری خاموش کردم حالم خوب نبود مست مست بودم چراغارو خاموش کردم آباژور گوشه ء اتاقم و روشن کردم کنار آباژور تکیه دادم به دیوار خیره به عکست موندم احساس تنهایی می کردم حالم دست خودم نبود یک پیک دیگه ریختم دوباره سیگار و به لب گذاشتم هیچ کس خونه نبود گوشی رو برداشتم تا بهت زنگ بزنم ولی دستانم توان وقدرت نداشتن نمی دوتم چرا نمی تونم بهت زنگ بزنم خدایا به فریادم برس گاهی وقتا چنان هوای تو به سرم می زند که نمی دانم تاوان کدامین گتاه را پس میدهم دوست داشتن برای من جرم است همیشه به ته خط که می رسم نقطه می زارم میام سر خط تا یک وقت نا امید نشم به این امید دارم که روزی خواهد رسید که من و تو یه روزی یه جایی یه ساعتی همدیگرو خواهیم دید ومن نمی دانم میان این همه نوشته ء من برای تو من در آن روز به تو چه میگویم ... این پست من با همهء پست های من فرق می کنه ... دیروز دوباره صداشو شنیدم ... این نامه اعتراف منه اعتراف می کنم به اینکه نمی دونم نوشته های منو می خونه یا نه ... اعتراف می کنم به اینکه تمام مطالبی که در این وب به ثبت رسیده دست نوشته های خودم بوده ... اعتراف می کنم به اینکه هر زمانی که با او هم صحبت شدم چنان تفسم در سینه حبس میشد که احساس خفگی به من دست میداد ... اعتراف میکنم از مهر ۸۹ مشکی به تن دارم اعتراف میکنم نمی گم من خطایی نکردم اعتراف به اینکه خیلی ها بعد از رفتن تو به زندگی من پا گذاشتن ولی من نتونسنتم اونارو مثل تو دوست داشته باشم اعتراف می کنم اولین نخ سیگار را برای فراموش کردن تو روشن کردم اعتراف می کنم ۱۵.۷.۸۹ انقدر از خود بی خود بودم که از سید ختدان تا بهارشیراز شش مرتبه پای پیاده رفتم و برگشتم هم جا رو گشتم اما پیدات نکردم ... اعتراف می کنم کادوی تولدی که پس فرستادی ارزش پولی نداشت صحیح ولی ارزشش این بود که دوهفته از قلهک تا ولیعصر پای پیاده رفتم و برگشتم تا بتونم پولمو جمع کنم تا بتونم همون کادوی بی ارزشو بگیرم . اعتراف میکنم تو رفتی ومن همه حرفا رو من به جون خریدم ... اعتراف میکنم اتقدر پشت من برای تو حرف زده بودند که تو حتی یک لحظه هم روز اخر به حرف من اعتنا نکردی ومن به تو به تو حق می دهم . اعتراف می کنم ارزوی من روز اخر این بود که من وتو توی یک کافی شاپ روی یک صندلی دونفره دوتا فنجون قهوه یک شاخه گل رز و ارزوی من لبخنده روی لبان تو بود ... اعتراف می کنم من تو رادوست دارم و دوست داشتم و خواهم داشت واعتراف اخر گذشته ها گذشته انها دنیایی از بچگی های من بودند ومن به تو حق می دهم ومن غریب شده ام ومن تا زمانی که قلم به دست دارم برای تو مینویسم تو را از من گرفتند ولی از رویای کاغذ هایم نه من با تو زنده ام دلم تنگ شده برای کسی که بی آنکه بداند که من برایش مینویسم و هرلحظه با یادش زندگی میکنم یکی اونو پیدا کنه بهش بگه من هنوز هم چشم به راهشم
کاش می دانستی من از روزی که رفتی یه خواب خوش ندارم
کاش می دانستی هر لحظه تورا در یاد دارم
کاش می دانستی که من آرزوی دیدن تورا دارم
کاش می دانستی که من تنها با تو نفس در سینه حبس دارم
باصدای تو نفسم در سینه حبس میشه
کاش می شد دوباره با تو بودن تکرار بشه
کاش می شد آرزوی من برآورده بشه
کاش می شد دستای گرمت تو دستام احساس بشه
کاش می شد باتو قدم زد
کاش می شد کاش ......
اما هنوز در یاد تو با یادتو زندگی میکنم
صبح را به شب وشب را به صبح می رسانم
چندیست ننوشتم از داستان زندگی
یا اینکه از تقدیر و سرنوشتم
گه گاهی میخواهم زندگی کردن را یاد بگیرم
اما من هنوز نگرانت می شم
میدانم که دست نوشته های من خواندن ندارند
ومیدانم که تو نمیدانی که من هنوز به یادت هستم
باز بعد از مدت ها بغض گلومو گرفته
باز همان حس ز درد جدایی
من امروز کجاهستم و تو امروز کجایی
ببخشید اگر تونیستی و من هنوز نگرانت میشم
تو دوری از من و من روزی صدبار نگرانت میشم
تو دستاشو میگیری کنار اون خوشبختی
ولی من هنوز نگرانت میشم
ببخشید اگرمن هنوز نگرانت میشم
» فاصله ...
» تولد
» متولد شدن یک فرشته
» دلم میخواد
» سه سال گذشت ...
» گاهی
» روز دیدار
» اعتراف ...
» دل تنگی
| Design By : Pichak |

