ساحل نشین اشک

ای محکمه ی عشق مجنون به لیلی تو چه کردی با مجنون لیلی که همچو باران سیلی لیلی

بعد از مدتها می نویسم :

خسته ام ؛دلم بچگی هایم را می خواهد

از  آن بچگی هایی که سوار بر تاپ به اوج

آسمان پرواز می کردم اما آسمان کجا؛تاپ کجا ،

خنده های آن دوران کجا !

ومن قاطعانه حسرت آن دوران را به دوش می کشم .

نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:40 توسط علیرضا|

در مزرعه

بغص کاشتم

قطره اشکی از جنس خش خاش برداشت کردم

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 18:49 توسط علیرضا|

به نامه همهء خوبی ها

من نیز زمانی با عشق می نوشتم ...

با عشقی که به قلبم ارامش داده بود.

لحظاتم را تو می خنداند ...

من از ابتدا اینگونه نبودم ...

بغض های ناگهانی " این دل آشوبی ها نبود

من نیز رورگاری به امید او عشقش سپری می می کردم

آن لحظات غمناک برای من دنیای شادی بود"چرا که او بود

او عشقم بود ....

و او عشق دیگری ...

چهار سال گذشت روز و شب

شب و روز و این ماه ماه توست

واین روز روز تو ...

روز خوبیست و ارزوی من در کنار تو در این روز است

کاش کنارت بودم اما حال نیستم و جز حسرت چیز را به دوش نمی کشم

به تو تبریک می گویم ماه من نرگسم ارزوی خنده بر روی لبان توست

تو بخند من خنده ء تو را دوست دارم . انگار من خندیدم تو خوش باش انگار

من خوشم تو زندگی کن انگار من زندگی می کنم اما غم مخور ...

می خواهم کنار خودم همین جا برایت جشن تولدی بگیرم

بادکنک ها رو باد می کنم به در و دیوار می زنم

کیک و میارم سر میز میز و برات پر از کادو می کنم

شمع کیک و علامت سوال می زارم چون سن خانوما رو کسی نباید بدونه ...

شمع و روشن میکنم حالا منتظرم که شمع و فوت کنی ...

تولد تولد تولد تولدت مبارک

تولد تولدت مبارک بیا شمع و فوت که صد سال زنده باشی

لبت شاد و دلت خوش که صد سال زتده باشی

تولد تولد تولد تولدت مبارک

تولد تولدت مبارک بیا شمع و فوت که صد سال زنده باشی

لبت شاد و دلت خوش که صد سال زتده باشی

تولدت مبارک عشقم

نوشته شده در شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:19 توسط علیرضا|

 

گذشته ای تلخ به تلخ ای قهوه

 

استقامت یک مرد مانند سخره

 

چشمانی پر از اشک لبانی پر از خنده

 

آینده ای خاموش زمان حال پشت یک نقاب پر از خنده

 

دستانی گرم چشمانی همیشه در انتظار یک سکوت خلاصه باز آخرش خنده

 

نه اینکه تو نمیدونی ولی این درد بی رحمه یه چیزایی تو این دنیا فقط

 

یک مرد می فهمه ...

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ساعت 14:49 توسط علیرضا|

یه حس غریبی دارم

همین که صدا تو می شنوم

نمی دونم چرا دست و پامو گم می کنم

نمی دونم چرا نفسم تو سینم حبس می شه

نمی دونم چرا آسمان بالای سرم سیاه می شه

نمی دونم چرا نمی تونم بهت بگم چقدر صدا تو ذوست دارم

شبا فقط تو رو خواب می بینم چرا نمی تونم بهت بگم آخه دیونه من دوست دارم

همه میدونن الی خودت که من فقط یکی و دوست دارم فقط به خاطر یکی مشکی به تن دارم

کاش از پشت لرزش فریاد صدام خواهش و التماس تلفن قطع نکن رو می شنیدی

التماس می کردم اما ...

نوشته شده در جمعه سوم خرداد ۱۳۹۲ساعت 0:43 توسط علیرضا|


کاش می دانستی که من هنوز تورا دوست دارم
کاش می دانستی من از روزی که رفتی یه خواب خوش ندارم
کاش می دانستی هر لحظه تورا در یاد دارم
کاش می دانستی که من آرزوی دیدن تورا دارم
کاش می دانستی که من تنها با تو نفس در سینه حبس دارم
باصدای تو نفسم در سینه حبس میشه
کاش می شد دوباره با تو بودن تکرار بشه
کاش می شد آرزوی من برآورده بشه
کاش می شد دستای گرمت  تو دستام احساس بشه
کاش می شد باتو قدم زد
کاش می شد کاش ......

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 15:42 توسط علیرضا|

بسمه تعالی

از تو چند کیلومتری فاصله دارم
اما هنوز در یاد تو با یادتو زندگی میکنم
صبح را به شب وشب را به صبح می رسانم
چندیست ننوشتم از داستان زندگی
یا اینکه از تقدیر و سرنوشتم
گه گاهی میخواهم زندگی کردن را یاد بگیرم
اما من هنوز نگرانت می شم
میدانم که دست نوشته های من خواندن ندارند
ومیدانم که تو نمیدانی که من هنوز به یادت هستم
باز بعد از مدت ها بغض گلومو گرفته
باز همان حس ز درد جدایی
من امروز کجاهستم و تو امروز کجایی 
ببخشید اگر تونیستی و من هنوز نگرانت میشم
تو دوری از من و من روزی صدبار نگرانت میشم
تو دستاشو میگیری کنار اون خوشبختی
ولی من هنوز نگرانت میشم
ببخشید اگرمن هنوز نگرانت میشم
 
 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۲ساعت 19:10 توسط علیرضا|


آخرين مطالب
» بچگی هایم
» مزرعه
» تولد تولد تولد مبارک =))
» مرد
» حس غریب
» کاش
» فاصله ...
» تولد
» متولد شدن یک فرشته
» دلم میخواد

Design By : Pichak

خرید اینترنتی شارژ ایرانسل، همراه اول، تالیا و رایتل | قرعه کشی هفتگی

خرید پستی محصولات آرایشی و بهداشتی، لوازم خانه، نرم افزار